|
*
باز باران ... با ترانه ،
مي خورد بر بام خانه ،
يادم آرد كربلا را ، گردش يك ظهر غمگين ،
گرم و خونين ،
لرزش طفلان نالان ، زير تيغ و نيزه ها را
واندرين صحراي سوزان ،
مي رود طفلي سه ساله
پر ز ناله ، دلشكسته ، پاي خسته ،
باز باران ...
قطره قطره مي چكد از چوب محمل ،
« خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل ... »
باز باران ... ادامه مطلب |